دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
سلام ......
این بار از عشقم میگم ......
یه عشق ۲ سال و ۸ ماهه ......
عشق من الان شیرین ترین روزهای عمرشو داره . اینقدر شیزین زبون شده که گاهی دلم می خواد گازش بگیرم . اگه تو این مدت نبود واقعا چه اتفاقا که نمی افتاد !!!!!!
هرچند مشکلات خیلی زیاد شده . اما همیشه وجود شهاب الدین برام ارامش داره . وقتی بغلش میکنم و اونم منو محکم بغل میگیره ، یا وقتی بهم میگه عمه جون ، یا وقتی میگه خیلی دوست دارم عمه جون خودم ....انگار دنیا رو بهم میدن . وجودش یه حس بی نظیری داره .......

خدا حفظش کنه واسه عمه اش ![]()
![]()
![]()
در پناه حق ......
نوشته ای از پریسا در 15:44 | | لینک این نوشته
