تبليغاتX
نیمه پنهان من
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384
قشنگ ببینیم...
سلام، یه سلام برای اونایی که وبلاگ رو می خونن . دوتا سلام برای اونایی که نظر هم میدن . و صدتاسلام برای دوستای گل خودم

هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم این همه دوستای خوب پیدا کنم .یه عالمه دوستای مهربون که همیشه بهم سر میزنن.کاش زودتر اینجا رو پیدا میکردم .تا تمام مدت تنهایی هامو با دوستام پر کنم .

به نظر من اصلا نباید دنیا رو جدی گرفت . یعنی اصلا نباید تحویلش بگیریم یه کم بی خیالی تو دنیا کلی حال و هوای ادم رو عوض میکنه.اگه یه کم فقط یه کم نسبت به مشکلات بی خیال باشیم . کلی موفق تر میشیم .همه سختی های ادمها مال توقع زیاد و زیاده خواهیه .... اگه به اون چیزای که داریم قانع باشیم دنیا بهشت میشه . یه بار یه روانشناس بهم گفت : به چیزایی که داری فکر کن و برای نداشته هات غصه نخور . خیلی راست میگفت اما سخته برای من که مثبت اندیش بشم .شکر چیزایی که داریم بکنیم بقیه اش با خدا . چیزایی که داریم خیلی خیلی بیشتر از چیزایی هست که نداریم .خدایی میتونیم بشینیم و حساب کنیم .کاملا تسلیم رضای حق باشیم ........

شکر نعمت نعمتت افزون کند  ........  کفر نعمت از کفت بیرون کند

            

در پناه حق ........

نوشته ای از پریسا در 12:18 | | لینک این نوشته
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384
یه فاجعه

امروز بعد از مدتها دوباره احساس كردم كه دنيا خيلي بي وفاست .......

دلم گرفته .با اينكه مثلا امروز روز تولدم هست اما خيلي دلتنگ شدم . ديدن تصاوير اين فاجعه بزرگ ،كشته شدن ادمهايي كه تا ديروز در اين دنياي فاني بودند و حالا چيزي از انها نمانده جز تلي از خاكستر .......

چه دنيايي است چه تلخ است . چه سخت است زندگي اينجا. چقدر سياه است دنيا بدون عزيزان . چقدر دشوار است از دست دادن انهايي كه دوستشان داري. چقدر زجراور است به خاك سپردن عزيزاني كه دنياي تو اند.

اي خاك سرد پيكر خون الود عزيزان ما را درياب و با انان مدارا كن .اينان دوستاني بودند كه تا ديروز در ميان ما بودند و حالا تنها يادشان ، خاطراتشان و تصويري از صورتهاي بي گناهشان ماند.

به نظرم اون ادمهای بی گناهی که توی هواپیما نبودند و ناباورانه هواپیما روی سرشون فرود اومد مظلوم واقع شدند . اونهایی که بی خیال و فارق از همه جا در خیابان قدم بر میداشتند و ناگاه قدم به دنیای دیگر گذاشتند .از مسافرای هواپیما خیلی حرف زدن . تصویر نشون دادن و تسلیت گفتند .اما از اونهایی که توی هواپیما نبودند چیز زیادی نگفتند .

من به نوبه خودم ٬به عنوان یه هموطن ٬ این مصیبت رو به همه خانواده هایی که عزیزی رو از دست دادن تسلیت میگم .برای همه رفتگان علو درجات و برای بازماندگان صبر عظیم از خدا می خواهم .

(شرمنده اما اصلا حوصله ندارم به کسی خبر بدم . ببخشید )

نوشته ای از پریسا در 14:25 | | لینک این نوشته
پنجشنبه دهم آذر 1384
من و این روزا

سلام ..... خوبيد ؟ خوشيد ؟ سلامتيد ؟

انشا الله كه خوب خوب باشيد و هر جور هستيد حداقل مثل من نباشيد .چون اصلا رو فرم نيستم .هر چي تلاش كردم كه خودم از حالم بنويسم ديدم حس و حوصله اش رو ندارم . بهترين شعر هم كه مناسب با حالم بود همين شعر پايين بود . فقط نه به اين شدت يه كم ضعيفتر . دوستش داشتم و خوشبختانه عاشق نشدم و گرفتار نشدم . خوشحالم كه تو دلم هنوز جاي هيچ ادمي نيست و هنوز كسي رو توش راه ندادم .اما دوست داشتن و دل كندن هم خودش كلي سخته كه الان من تو اين مرحله ام . به بزرگواري خودتون ببخشيد . منتظر نظرات صميمانه و راهنمايي هاتون هستم ....

ياد بگذشته به دل ماند ودريغ

نيست ياري كه مرا ياد كند

ديده ام خيره به ره ماند نداد

نامه اي تا دل من شاد كند

خود ندانم چه خطايي كردم ؟

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جايي اگر بود مرا

پس چرا ديده ز ديدارم بست ؟

هر كجا مينگرم باز هم اوست

كه به چشمان ترم خيره شده

درد عشق است كه با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چيره شده

شعر گفتم كه ز دل بردارم

بار سنگين غم عشقش را

شعر، خود جلوه اي از رويش شد

با كه گويم ستم عشقش را ؟؟

در ببنديد و بگوييد كه من

جز از او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت چرا باكم نيست

فاش گوييد كه عاشق هستم ......

نوشته ای از پریسا در 16:4 | | لینک این نوشته
سه شنبه یکم آذر 1384
خاطره

سلام ....

از همتون ممنون كه بهم سر مي زنيد .و از اونايي كه نظر هم ميدن دوبرابر ممنون .

اين بار يه كم دير اومدم . يعني دير اپ كردم . بر عكس همه كه دليل دير اپيدنشون كار و درس و گرفتاريه .... من خيلي بي حوصله بودم . اما واقعا گاهي ادم كم مياره .خب منم ادمم . يه ظرفيتي دارم .نمي تونم هميشه خندون باشم . شايد نقطه ضعفم باشه اما .....نمي تونم .دلم مي خواد يه هفته از همه چيز و همه جا فارق باشم و فقط تو خودم باشم .

من از خودم حرف زدن رو بلد نيستم . بي خيال .

اون اوايل رفتن مامانم ، وقتي كمتراز6ماه گذشته بود مثل الان حرفاي دلم رو مي نوشتم و مخاطبش اقلب يا مامانم بود يا خدا .يه روز داداشم با اصرار دفترم رو ازم گرفت تا بخونه . حدودا 6 ماه گذشته بود و گريه ها تموم شده بود . با خانمش توي اتاق فيلم مي ديديم و اون تو اتاق خواب دفتر رو مي خوند . صداي گريه هاشو بعد از مدتها دوباره شنيدم . نمي دونم چي نوشتم كه هر كي دفترم رو مي خوند فقط گريه مي كرد . داداشم وقتي دفترم رو بهم داد برام توش متن زير رو نوشته بود :

به نام خداي شادي ها و وصال

عزيز دلم ،يادگار مادر دردانه ام ، خواهر نازنينم ، قربان شكلت برم من

در اين غم مشترك كه به وسعت عمر است ،يكصدو پنجاه و شش روز است مي سوزيم .نمي داني در هر خنده و خوشي - كه زودگذر است -بياد تو هستم و با خود مي گويم طفلك چه مي كشد .بي انصافي كردي كه فكر مي كردي ما خوشيم و تو ناخوش ،‌ما مشغوليم و تو تنها . از تو بوي مادرم را استشمام مي كنم . عزيز دلم حال كه موعد سفر عرفاني ام فرا رسيده، با خواندن اين مصيبت نامه ، ترك خانه مادري ام و " تو " بسيار دشوار است . من هم تنهايي هاي بسياري را پشت سر گذاشتم همين حالا هم اگر دقت كني مي بيني كه چقدر خنده هايم تلخ است . نام مادر كه مي ايد و از او كه صحبت مي شود تمام وجودم را رعشه مي گيرد . تو كسي را نداري و غمگيني و من با داشتن كسي هم غمگينم .... ديگر اين مطالب را ننويس و در دل نگه ندار . تا بوده همين بوده تاريخ تكرار مي شود .

تو غمگيني و شبانه مي گريي ،‌پدر تنهاست و در عزاداري ها خود را خالي مي كند و هر كدام به نوعي بر اين مصيبت مي گرييم .من در كنارت هستم تا قيامت . هرچه داري برايم بگو كه من هم مونسم را از دست دادم .

( ببخشيد كه بي اجازه در دفتر خاطراتت وارد شدم )

*** يه نكته : داداشم تازه نامزد كرده بود كه مامانم رفت . اونا هم به جاي عروسي رفتن مكه( سفر عرفاني يعني مكه )

نوشته ای از پریسا در 16:58 | | لینک این نوشته